در باغ ما کفتری پروازش گرفت
روزی
وما برای رفتنش سالها ست از هم می پرسیم :
آنکس که می داند خاطرش پرنده نیست
پـــــــــــــــر !!!...
همین حالا
همین جا
و
همین دریا
که ماهیانش آواز اقیانوس نمی دانند
وتو که در لنجت برای آن شاه ماهی زیبا
ساحل را قصه میخوانی
که : در پشت آن دیوارها
آدمی است
تنها
که به پری دریایی همین دریا
دلی بسته است ...
چه میشود دریا ...!
وشاه ماهی سراپا
برمی آشوبد به ماهیها
که: اقیانوس باید رفت که نامردی به این دریا دلش بند است ...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|